X
تبلیغات
رایتل

PAT & MAT

خاطره های جالب و خنده داری که برا PAT & MAT وجود داره

خرید عقد

امروز کلاس گرافیک کامپیوتری داشتیم ساعت 4تا6 بعدازظهر 

که مصادف بود با خرید عقد خواهری که همدمم بود(اما  

الان که فکر می کنم میخاد از پیشم بره اعصابم خط خطی 

می شه البته موقع وبلاگ گردی یه کم حالم بهتر می شه).  

استاد کلاس رو 5:30 تموم کرد و من ومت هم شیطنتمون 

گل کرد و رفتیم پاساژی که عروس و داماد رفته بودند.  

بالاخره بعد از کلی تعقیب و خندیدن من رفتم پیش  

خواهر بزرگترم که همراه عروس رفته بود و اعلام وجود  

کردم و چون شوهر خواهرم رفته بود دنبال کارش و  

ماشین نبود ما هم خودمونو زدیم به پررویی و دنبالشون  

رفتیم برای ادامه خرید(البته مت هم چنان خجالت می کشید). 

بعد از اینکه خرید تموم شد شوهر خواهرم اومد و اومدیم 

خونه (دانشگاه من 45 دقیقه ای با شهر محل زندگیمون 

فاصله داره و داماد هم اونجائیه). در حین خرید من ومت  

فقط می خندیدیم .امروز خیلی خوش گذشت.  

امروز حالم خیلی بهتره چون با مت جونم بودم. 

آخه من وقتی با مت جونم هستم انگار همه ی شادی  های 

دنیا رو تو دل من ریختن. برام دعا کنید تا با قضیه ی جدا شدن 

از خواهرم کنار بیام

دو تا سوتی بعد تواین خرید من و خواهرم دادیم که تو پستای بعدی می ذارم