X
تبلیغات
رایتل

PAT & MAT

خاطره های جالب و خنده داری که برا PAT & MAT وجود داره

دعوت برا مصاحبه

 

دیشب ساعت ۱ صبح بود که مت بهم زنگید و بعد از کلی  

حرف زدن بهم گفت پت ساعت ۳ شد بریم بخابیم . 

گوشیمو نگاه کردم و گفتم : برو بابا ساعتت اشتباس مگه   

چقد با هم حرفیدیم ساعت هنوز ۱:۴۰ است .مت گفت: 

«نه بابا دو تا ساعت دم دستمه ساعت ۳ ».باور نکردمو  

گفتم بذار ساعت پذیراییمونو ببینم . در اتاقمو باز کردمو دیدم  

بله ساعت ۳ . تازه دوزاریم افتاد که وقتی سیم کارتمو عوض   

کردم تنظیمات گوشیم بهم خورده .خلاصه خدافظی کردیم  

و رفتیم بخابیم . 

صبحم به لطف خاهر بزرگم ۸ صبح بیدار شدم(کلا عادت داره  

صبح زنگ بزنه خونمونو آدمو از خاب بلند کنه و بعد با اعتماد  

به نفس بالا هم بگه بسه . دیگه وقتش بود بیدار شی). 

یک ساعت پیش ساعت ۲:۱۵ مت بهم زنگید و گفت: 

« از شرکتی که براش فرم استخدامی پر کرده بودیم زنگ  

زدن که برم مصاحبه به تو زنگیدن؟»گفتم : «نه» توی همین  

حین بهم زنگیدنو گفتن فردا ساعت ۲:۳۵ برم برا مصاحبه . 

قرار گذاشتیم مت فردا صبح بیاد خونمونو با هم بریم . 

 دعا کنید جور بشه