X
تبلیغات
رایتل

PAT & MAT

خاطره های جالب و خنده داری که برا PAT & MAT وجود داره

جوگیر شدن راننده تاکسی

اون روز که با مت سوار ماشین شدیم تا برگردیم خونه، صحنه ای اتفاق افتاد که یاد یکی از خاطراتمون افتادیم. 

فک کنم ترم ۷ بود ساعت حول و حوش ۶ بود و هوا تاریک. ما که با تاکسی رسیدیم ایستگاه دیدیم اتوبوس راه افتاد و جز اون هم اتوبوس دیگه ای نبود .به راننده گفتیم آقا دنبال این ماشین برو ما بهش برسیم.آقا، رانندرم جو گرفت و گفت:آبجی خیالت تخت می رسیم بهش. پاشو گذاشت رو گاز و بهش که نزدیک شد دستشو گذاشت رو بوق . من و مت هم از جوگیر شدن راننده خندمون گرفته بود. بالاخره با بوغ و راهنما، راننده اتوبوس سرعتشو کم کرد و ما بهش رسیدیم و تاکسیه جلو اتوبوس نگه داشت . رفتیم سوار ماشین شیم دیدیم دریغ از ۱دونه جا. اما چون چاره نداشتیم سوار شدیم .خلاصه که با مشقت فراوان به منزل رسیدیم.