X
تبلیغات
زولا

PAT & MAT

خاطره های جالب و خنده داری که برا PAT & MAT وجود داره

پروژه سیستم عامل

روزی که می خواستیم پروژه سیستم عاملمونو تحویل استاد بدیم. شبش ریحانه زنگید و گفت من نتونستم ایراد پروژرو حل کنم .(خسته نباشه) زنگ زدم پیمان قپی و قرار شد برامون حل کنه پروژرو با آژانس برا مت فرستادم تا مت ببره بده بهش آخه به مت نزدیک تره .راستی یه دروغ دیگه هم گفت : اونم اینکه آدرس خونشونو که می داد گفت خ دکتر بهشتی . به مت گفتم گفت : نه بابا اونجا اصلا چنین خیابونی نداره. وقتی رفتیم دیدیم اصلا چنین اسمی وجود نداره . آخه تو آدرسم پز می دی ؟ دیگه محله رو که نمیتونی عوض کنی.  صبح با مت رفتیم دم خونشون باباش اومد و گفتیم صداش کنه. تو این زمان یه سگ بسیار بزرگ از خونشون اومد بیرون و من و مت دویدیم سمت ماشین . مت ماشین رو باز کرد و نشستیم تو ماشین تا خود پیمان قپی بیاد . وقتی اومد با ترس و لرز پیاده شدیم و پیمان گفت : این بی آزاره میاد و میره. تو دلم گفتم ماشالله مامان و خواهراش چه شجاعتی دارن.بالاخره رفتیم سر کلاس و سیاوش اومد برامون توضیح داد و ایراد برنامشونو با کمک برنامه ما رفع کردن.(برا هر دو مون feedback) بود . تو دکمه ها یه دکمه اجرای مجدد داشت که مهدی گفت ما قمی ها میگیم ادسل .همه زدیم زیر خنده بعد مهدی برداشت رو دکمه نوشت ادسل . ذخیره رو هم نوشت تلنبار . من به سیاوش گفتم اجرا چی میشه سیاوش گفت اونو دیگه باید برم از مامان بزرگم بپرسم .مهدی که خیلی صمیمی شده بود اومد مت رو صدا کنه که ناخودآگاه زد رو دست مت و گفت ببین . مت کپ کرد و مهدی هم سرخ شد،آبی شد، بنفش شد، خلاصه رنگین کمونی شد واسه خودش و حرفش رو قورت داد و رفت کنار.