سوم دبیرستان بودم، عروسی یکی از هم کلاسی هام بود. جز یکبار که برای نامزدیش رفته بودم دیگه خونشون نرفته بودم، همه دوستا دعوت بودیم. من و یکی از دوستام با ماشین داداشم رفتیم. وقتی که رسیدیم رفتیم تو اتاق پرو و آماده شدیم. خیلی تعجب کردیم نه مامانش،نه خاهراش، نه دوستای دیگمون، هیچکی نبود. بقیه هم یه جوری نگامون می کردن. از اتاق که بیرون اومدیم اومدن و گفتن خانوم پت بیرون کارتون دارن. رفتم دیدم داداشمه. بهم گفت: پت جان اینجا خونه ی دوستت نیست (توی اون محله دو تا عروسی بود) ما هم با کلی عذر خاهی و خجالت
از اونا خداحافظی کردیم و رفتیم خونه ی بعدی.
واقعا وضع بدیه
فکر کنم کلی خجالت کشیدی
اخی . پس کلی آب شدین و رفتین تو زمین.
در مورد لوگو که گفته بودی نظر بدم یه ذره فکر کنم این دو تا خرسکا جاشون بد باشه چون واسه خوندن مطالب یه ذره دچار مشکل میشی
مرسی عزیزم از اینکه سر زد یاما منظورم از لوگو عکس پت و مت بود. خودمم میدونم جای این خرسکا بده. اما ... مشکل از بهار ۲۰
تو اینجایی و من هر لحظه تو فکرت
تو تو قلبم و من هر لحظه با رویات
تو اینجایی و من دل شوره دارم
من از فکر جدایی بی قرارم
من حتی توی ان با تو بودن
از این دلشوره ارومی ندارم
اخه شونت کنارم وقت گریه
نیست که اروم سرم رو روش بذارم
به قلم خودم
واسه کسی که دوسش دارم
سلام
یکی از دوستای من مثل شما خونه ای رو اشتباه رفته بود...البته برای خواستگاری.جالبش هم این بود که اون خانواده هم همون شب منتظر خواستگار بودن....
خیلی جالبه
اما قطعا ایشون خیلی بیشتر از من خجالت کشیدن