علی در عرش بالا بی نظیر است |
عـلــی بــر عـالم و آدم امیر است |
بـه عـشق نـام مــولایـم نوشتم |
چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟ |
امروز برای اولین بار می خواستم لنز تو چشمام بزارم.
وای خیلی سخت بود جالب این که من که نمی تونستم بزارم
می خندیدم و خواهرم عصبانی می شد
.بالاخره بعد
از نیم ساعت یکی شو گذاشتم. و 20 دقیقه بعد هم اون یکی.
فردا باید برم دانشگاه و فکر کنم باید از اذان
صبح بیدار شم. خلاصه که هیچی چشم خود آدم نمی شه.
چهارشنبه کلاس گرافیک داشتیم با مت رفتیم دانشگاه.
مت گفت بریم من شامپو بگیرم. مت دستکش داشت و
روی شامپویی که می خواست یه سری شامپو
مسافرتی چیده بودند. می خواست اونا رو برداره که
شامپو از دستش لیز خورد و یکی پس از دیگری شامپوها
افتادند. فروشنده که یه پیرمرد بود با عصبانیت اومد سمت
من و گفت«برو کنار ببینم برو کنار ببینم» حالا مت هم داره
می خنده و مرده هم چپ چپ نگاش می کنه
. بالاخره ریختن
شامپوها متوقف شد. مرده با عصبانیت به مت گفت مثلا فردا
می خوای خونه داری هم کنی. مت هم بعد از اینکه خندش
قطع شد فقط عذر خواهی می کرد.بعد از این که اومدیم بیرون
زدیم زیر خنده و مت گفت: الان یارو می گه نه این 3500 تومن
پول و خواستم نه چیدن این همه شامپو.