چگونه مویه نکنم؟! در سوگ مولایی که عظمت نامش، آسمان را به تواضع وامیدارد! چگونه به این اشکهای ناقابل بسنده کنم، که وسعت مصیبتت، فراتر از ادراک خاکیِ ما ناسوتیان است!
صدای گریه میآید! ... صدای ضجه فرشتگان!
بقیع، امشب دوباره، در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستارهای به آسمان خواهد شتافت!
سلام ...
امروز یکی از دوستان در مورد جای بد خرسکا گفته بودن و من خودمم با ایشون موافقم بنابراین سعی میکنم از این به بعد نوشته هامو طوری تنظیم کننم که مشکلی پیش نیاد
سوم دبیرستان بودم، عروسی یکی از هم کلاسی هام بود. جز یکبار که برای نامزدیش رفته بودم دیگه خونشون نرفته بودم، همه دوستا دعوت بودیم. من و یکی از دوستام با ماشین داداشم رفتیم. وقتی که رسیدیم رفتیم تو اتاق پرو و آماده شدیم. خیلی تعجب کردیم نه مامانش،نه خاهراش، نه دوستای دیگمون، هیچکی نبود. بقیه هم یه جوری نگامون می کردن. از اتاق که بیرون اومدیم اومدن و گفتن خانوم پت بیرون کارتون دارن. رفتم دیدم داداشمه. بهم گفت: پت جان اینجا خونه ی دوستت نیست (توی اون محله دو تا عروسی بود) ما هم با کلی عذر خاهی و خجالت
از اونا خداحافظی کردیم و رفتیم خونه ی بعدی.
چند روز پیش کلاس نظریه زبان ها و ماشین ها داشتیم استاد داشت درس می داد که صدای مرحوم موذن زاده از بلندگوهای کلاس پخش شد. استاد بی خیال صدا، درس می داد تا اینکه تسلیم شد و گفت: برید آن تراک. اومدیم که بلند شیم بلندگوها خاموش شد و استاد ادامه داد و ما هم همه سر جامون نشستیم.
سلام
دیروز مت زنگید خونمون. بعد از اینکه کلی با هم حرف زدیم اتفاقی که براش افتاده بود رو برام تعریف کرد اما اتفاقه:
مت چون وقت و حوصله ی آرایشگاه رفتن و نداشته تصمیم می گیره موهاشو خودش کوتاه کنه (البته چتری هاشو) قیچی رو بر می داره و موهاشو تا جایی که می تونسته می کشه و قیچی رو میزنه و ... موهاش مثل پسرا کوتاه کوتاه می شه
بعد خانم تصمیم می گیره مدلم به موهاش بده. با قیچی چتری هاشو مثل موج دریا می کنه. بنده خدا مامانش وقتی میاد خونه و مت و میبینه کلی تعجب میکنه.
قبل از خداحافظی منم مثل مامانش آرزو کردم که یه عروسی دعوت بشه.